
خوش آمدید
خواندن سایر بخش های نشریه از جمله داستان، مطالب کوتاه و خواندنی، طنز و خودآزمایی زبان انگلیسی را از دست ندهید.
المپیک مهمترین رویداد ورزشی عصر حاضر است. رویدادی که هر 4 سال در یک شهر که توسط کمیته برگزاری مسابقات انتخاب می شود برگزار می گردد. ایران برای اولین بار در سال 1948 در المپیک شرکت کرد و جعفر سلماسی در آن سال اولین مدال المپیک را در رشته وزنه برداری برای کشورمان به ارمغان آورد. ازآن سال تاکنون ورزشکاران زیادی برای کشورمان افتخار آفریده اند. با توجه به برگزاری المپیک در تابستان امسال پرونده ای درباره تاریخچه ایران و المپیک را برای شما فراهم آورده ایم. با آرزوی موفقیت برای کاروان ورزشی ایران در المپیک 2012 امیدواریم که از خواندن این پرونده لذت ببرید.
فقط یه ایرانی!!!
سه شنبه 17 بهمن 1391 ساعت 07:56
اول: آدم و حوا می تونستن هر میوه ای رو بخورن، اون همه موز و کیوی و توت فرنگی و نارنگی و پرتقال و انار و خیار، این وسط وقتی بهشون می گفتن یک کاری نکنید، مثلا سیب گاز نزنید، عدل رفتن همون سیب رو گاز زدن. غیر از یک ایرانی کی این همه لجبازی می کنه؟
دوم: " آدم" تنها کسی رو که "آدم" حساب می کرد خودش بود، به حوا هم اگر می گفتی برای چی با این مرد داری زندگی می کنی؟ می گفت: تو این دنیا جز این هیچ کس " آدم" نیست
سالگرد ازدواج
سه شنبه 17 بهمن 1391 ساعت 07:51
سالگرد ازدواج
1) زن: عزیزم امیدوارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟
روز زن
1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)
وظیفه یا بیگاری؟
شنبه 14 بهمن 1391 ساعت 23:16
یک روز کله سحر تیمسار میاد پادگان به اولین نفری که میرسه، داد میزنه:
سرگرد! من دیشب با زنم نزدیکی کردم! انجام وظیفه بود یا بیگاری؟!! سرگرده
جفت میکنه، با خودش میگه باز این میخواد یک چیزی از دهن ما بکشه بیرون
بدبختمون کنه. خلاصه با تته پته میگه: چهچه عرض کنم قربان. تیمساره شاکی
میشه، میگه: خاک بر سر احمقت کنند! میره یکم جلوتر، یک گروهبانه رو
میبینه، باز همون سؤالو میپرسه، گروهبانه بدبخت هم یکم من و من میکنه،
چیزی نمیگه و فحشش رو میخوره. تیمساره شاکیتر میشه، میره یکم جلوتر
میبینه یک سرباز صفر داره جارو میکشه، میره جلو میگه: سرباز! من دیشب با
خانوم نزدیکی کردم. انجام وظیفه بوده یا بیگاری؟! سربازه خیلی مطمئن
میگه: انجام وظیفه بوده قربان! تیمساره کف میکنه، میگه: واسه چی انجام
وظیفه؟سرباز میگه: آخه اگه بیگاری بود میدادید ما بکنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شاهکار عکاسی
شنبه 14 بهمن 1391 ساعت 22:21
این عکس در یک بیابان موقع غروب آفتاب گرفته شده درست از بالای سر شتر ها انچه به رنگ سیاه میبینید در واقع سایه شتر است .شتر های واقعی به صورت خطوط کمی سفید رنگ در تصویر مشاهده میشوند این عکس جایزه بهترین عکاسی از طبیعت را گرفته است .حالا یک بار دیگر با دقت نگاه کنید
سخنان ارزشمند
شنبه 14 بهمن 1391 ساعت 22:13
این جملات را باید با طلا نوشت بر سنگ حک کرد وبر گردن جاهلان بی مایه که فرومایگی و خیانت در امانت را زرنگی میدانند اویخت تا سوء استفاده از صداقت دوست را به حساب ارزشمندی خود ننویسند .
به ادامه مطلب مراجعه نمائید
از چین بیاوریم
شنبه 14 بهمن 1391 ساعت 22:10
کبریتهای بیخطر از چین بیاوریم
آوردهایم هر چه شما فکر میکنید
چیزی نمانده شعر تر از چین بیاوریم
هر چند توی کشور ایران زیاد هست
ما میرویم گور خر از چین بیاوریم
آوردهایم ما نمک از ساحل غنا
پس واجب است نیشکر از چین بیاوریم
هی نیش میزنند و عسل هم نمیدهند
زنبورهای کارگر از چین بیاوریم؟
خوانندهها چه قدر زمختاند و بدصدا
من هم موافقم قمر از چین بیاوریم
حالا که خوشگلان همه رقاص گشتهاند
پس واجب است شافنر از چین بیاوریم
خشکیده است، پس بدهیمش به روسیه
دریای خوشگل خزر از چین بیاوریم
تا آن که جمعیت دو برابر شود سریع
باید که دختر و پسر از چین بیاوریم
حالا که نیست کار بُزان پای کوفتن
ما میرویم گاو نر از چین بیاوریم
یک روز اگر که مردم ایران غنی شوند
باید گدا و در به در از چین بیاوریم
گویند سر عشق مگویید و مشنوید
ما میرویم لال و کر از چین بیاوریم
داستان میمون ها
شنبه 14 بهمن 1391 ساعت 21:56
روزی روزگاری در روستایی در هند آقای پولداری به روستایی ها اعلام کرد
که به ازای هر میمون۲۰ دلار به آنها پول خواهد داد…روستایی ها هم که
دیدند
اطرافشان پر است از میمون، به جنگل رفتند و شروع به گرفتن میمونها کردند.
این آقا هم هزارها میمون به قیمت ۲۰ دلار از آنها خرید و در قفس بزرگی نگهداری
کرد. ولی با کم شدن تعداد میمونها روستایی ها دست از تلاش کشیدند…به همین
خاطر این آقا ی زرنگ این بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها ۴۰ دلار خواهد
پرداخت. با این شرایط روستایی ها فعالیتشان را از سر گرفتند.
پس از مدتی موجودی میمونها هم کمتر و کمتر شد، تا سرانجام روستاییان دست از
کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزار های خود رفتند...
این بار پیشنهاد به ۴۵ دلار رسید و… در نتیجه تعداد میمونها آنقدر کم شد که به
سختی می شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.
این بار حضرت آقا ادعا کرد که به ازای خرید هر میمون 7۰ دلار خواهد داد، ولی
چون برای کاری باید به شهر می رفت،کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او
میمون ها را بخرد. در نبود حاج آقا شاگرد به روستایی ها گفت:"این همه میمون در
قفس وجود دارد! من آنها را به 6۰ دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از
بازگشت آقا آنها را به 7۰ دلار به او بفروشید".
روستایی ها که وسوسه شده بودندپولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها را
خریدند.
البته از آن به بعد دیگر کسی نه آقا را دید و نه شاگردش را.. و تنها
روستایی ها ماندند و یک دنیا میمون ...
*البته این داستان هیچ ربطی به داستان بانک مرکزی برای پیش فروش سکه طلا و ارز
و این جور چیزها ندارد***
برابری زن و مرد
شنبه 14 بهمن 1391 ساعت 20:43
خانم عزیز، از این پس شما هم میتوانید (در ادامه مطلب)




